Skip to main content

برگرفته از وصیت شهیده ساداتی

دختری با روح بزرگ
شهیده ساداتی

چادر، مثل تفنگ میماند که همیشه با خود همراه دارم.» 

چه شگفت است وقتی کودکی نه‌ساله، در اوج معصومیت، به معرفتی می‌رسد که بسیاری در سالیان عمر خویش هنوز به آن دست نیافته‌اند. فاطمه‌سادات، دختری کوچک اما بزرگ در روح، در وصیت‌نامه‌اش چنان سخن می‌گوید که گویی سال‌ها در مکتب عشق و ایمان پرورش یافته است.  
چادر برای او تنها پوششی نبود؛ عهدی بود با حضرت مادر، پرچمی بود از عفاف و عزت، سلاحی بود در میدان زندگی. او چادر را همچون تفنگی می‌دانست که هرگز زمین گذاشته نمی‌شود، و این نگاه کودکانه اما عمیق، نشان از روحی دارد که از سرچشمه‌های ناب ایمان سیراب شده است.  
چه زیباست که در نه سالگی، دلش به حجاب گره خورده و زبانش به عهد و پیمان با حضرت زهرا(س) آراسته است. و می گوید :«من تا وقتی زنده هستم چادر خود را روی زمین نمی‌اندازم و تا آخر عمرم چادرم روی سرم هست، من به حضرت فاطمه قول دادم که همیشه چادر روی سرم باشد و اگر او روی زمین افتاد مرا حلال کند،
چادر، مثل تفنگ میماند که همیشه با خود همراه دارم.»   این معرفت، این عشق، این پایبندی، سرانجام او را به مقامی رساند که فرشتگان بر آن غبطه می‌خورند: شهادت.  
فاطمه‌سادات، دختری که در قامت کودک، پیام‌آور بزرگ‌ترین حقیقت‌ها شد؛ او نشان داد که سن و سال، مانع درک و ایمان نمی‌شود. او با وصیت‌نامه‌اش، چراغی برای نسل‌هاست؛ چراغی که می‌گوید: «حجاب، پرچم عزت است و شهادت، میوه شیرین آن.» 

دسته بندی