اصل تكرار تاريخ يعني چه؟


در تاريخ چنين اصلي تعريف نشده است؛ چون اصل تكرار تاريخ وجود ندارشته و در تاريخ تكراري صورت نمي گيرد، چون اجزاي تشكيل دهنده تاريخ متفاوت هستند، مگر اينكه بگوئيم افعال صادره از عناصر تاريخي و اجزاي آنها تكرار پذير است؛ براي مثال: يكي از علل انحطاط تمدنها در تاريخ فساد و تباهي هيئت حاكمه است و اين يك اصل مسلم تاريخي است كه در قرآن نيز بدان اشاره شده؛ هرگاه امتها و ملل گرفتار فساد و فحشاء و منكرات شده اند و از دستورات الهي سرپيچي نموده اند گرفتار سقوط و انحطاط و هلاكت شده اند و اين را نمي توان اصل تكرار تاريخ ناميد، بلكه سنت حاكم الهي است كه خداوند قرار داده است ؛ هر گاه حاكمان و اهل جوامع از فرامين الهي سرپيچي و تمرد كنند گرفتار هلاكت خواهند شد و هر كس طبق اين سنت الهي در زمين طغيان كند از مدار هستي ساقط خواهد شد.[1] بر اساس نظمي كه خداوند بر هستي حاكم كرده است و تكويني كه خداوند در خلقت تمام موجودات منظور داشته و حد و مرزي مشخص كرده است كه هر كس از آن تجاوز كند وازخط قرمز عبور کند؛منقرض خواهد شد. بر اين اساس عواملي كه در انحطاط تمدنها و سقوط و هلاكت انسانها نقش داشته اند از هر ملتي صادر شود دچار سقوط خواهد شد، چنانچه سبب هلاكت اقوام گذشته بر اساس قرآن كريم عدم تبعيت از پيامبران الهي بوده است؛ قوم عاد، قوم ثمود، قوم نوح، قوم موسي[2] و بني اسرائيل كه به سركردگي فرعون جملگي هلاك شدند. و بسياري از تمدنهاي پيشين و حاكمان و پادشاهان كه سرگذشت آنها در تاريخ آمده است بر اثر ظلم بر طبقات اجتماعي و رواج دادن ناهنجاريها و فساد، گرفتار هلاكت شدند نمونه‌هاي روشن آن حكومت هاي شاهنشاهي ايران تا عصر پهلوي است كه همه آنها بر اثر طغيان و ظلم و ترك سنتهاي الهي گرفتار هلاكت شدند. [3] در طول تاريخ همانطور كه براي پيدايش و بقاي تمدنها و استحرار حكومت ها علتهايي وجود دارد براي نابودي آنها نيز علل مختلف وجود دارد كه هرگاه يكي از آن علل پايدار كننده (علل مبقيه) موجود باشد حكومت و ملت پايدار و مستمر خواهد بود ولي هرگاه در جامعه و يا در بين هيئت حاكمه علتهايي پيدا شود كه مايه نابودي جامعه و حكومت است و مردم نيز در پيدايش آن علتها نقش داشته باشند حكومت و مردم به انحطاط و نابودي كشيده خواهند شد؛ حوادث تاريخي با توجه به علل حدوث شايد متشابه باشند ولي هرگز تكرار پذير نيستند، چون اجزاي تشكيل دهنده آنها متمايز است خصوصا در اعتقاد شيعه كه براي تاريخ سير تكاملي قائل است، انديشه‌ي تكراري بودن آن را مردود مي‌شمارند چون تكراري بودن مغاير با تكامل است. تكراري بودن در حقيقت نوعي از ايستايي است در حاليكه در سير تكاملي تاريخ حركت و تحول و نو شدن ديده مي شود.[4]
هر زمان نو مي شود دنيا و ما                  بي خبر از نو شدن اندر بقا
آنچه را كه به نام تكرار تاريخ مطرح كرده اند و در برخي از مطبوعات از زبان بعضي نقل شده منظور اين نيست كه حوادث تاريخ تكرار مي شوند مثلا گفته شده: كه مواظب باشيد تاريخ مشروطيت تكرار نشود. منظور از بيان اين گونه مسائل اين است كه تجربه تاريخي مشروطيت به ما نشان مي دهد كه مشروطه خواهي را روحانيت رهبري كرد تا كشور را از يوغ و سلطه استكبار و استبداد و استعمار رها سازد هدف مشترك مشروطه خواهان و مشروعه خواهان اين بود ولي دستهاي مرموز استعمار و استبداد آن را طوري طرح ريزي و پيش بردند كه نه تنها رهبران اصلي مشروطه را منزوي و حتي اعدام كردند[5] بلكه انقلاب مشروطه را نيز از مسير خود منحرف و اهداف آن را ناكام نمودند و استبداد ديگري را جايگزين استبداد كهنه كردند و روحانيت پيشرو را به حاشيه رانده و سركوب نمودند.
 در جريانات بعد از انقلاب اسلامي نيز برخي از مسئولين به مردم هشدار دادند كه مواظب باشيد تجربه تلخ مشروطه تكرار نشود و انقلاب از مسير اصلي خود منحرف نشود، منظور از تكرار مشروطه اين است كه مواظب دستهاي پنهان استعماري كه مهمترين عامل انحراف مشروطه بود دوباره همان عامل و علت انحراف فعاليت خويش را براي رسيدن به آمال خود عملي ننمايد، وگرنه مشروطه و يا تاريخ عصر قاجار هرگز قابل تكرار نيست مگر اينكه بعلت اشتراك علتها بيان برخي از حوادث تشابه نزديك وجود داشته باشد.
 بنابراين تاريخ تكرار پذير نيست و اين علتها هستند كه مشترك بوده و حوادث مشابه را بوجود مي آورندبه نحوي كه گوئي تاريخ تكرار مي شود.

 

پي نوشت ها:
[1] . سنه الله التي قد خلت في عباده و خسر هنا لك الكافرون.(غافر/85)
«.... ولا تجد لسنتنا تحويلا....» اسراء/77، «.... قد خلت من قبلكم سنن فسيروا في الارض...» آل عمران/137، و آيات 43 سوره فاطر كه همه بر وجود سنتهاي الهي در بين انسانها و جوامع تاكيد دارند سنتهاي حاكم الهي كه هرگز تغيير پذير نيستند.
[2] . آيات 17 سوره اسراء 74 مريم، 45 سوره حج، 50 نجم، 8 زخرف، 36 ق، 4 اعراف كه در تمام اين آيات مايه هلاكت اقوام متمرد از فرمان الهي بيان شده است.
[3] . و ماكنا مهلكي القري الا و اهلها ظالمون 59 قصص، فاهلكناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم ... انعام آيه 6 الم ياتهم نبا الذين من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و المو تفكات... آيه 70 سوره توبه و آيه 60 سوره هود و 70 و 89
[4] . شهيد مطهري، فلسفه تاريخ ج 1، ص 230
[5] . رک :ملک زاده ،مهدي ،تاريخ مشروطه؛ مانند شيخ فضل الله نوري(ره)