چرا لقب امام دهم هادی است؟

امام علی بن محمد النقی ملقب به هادی در ۱۵ ذی‌الحجه سال ۲۱۲ق در منطقه‌ ی صریا در نزدیکی مدینه متولد شده است
هادی

در کل در مورد زندگی این امام همام اطلاعات زیادی در دست نیست چرا که عمرایشان نسبتا کوتاه بوده و همچنین منابع وکتب معتبر زیادی در مورد زندگی ایشان بدلیل محل زندگی (در سامرا علمای شیعه کم بوده وحضرت تحت مراقبت شدید و بدور از دوستاران وشیعیان بودند) در دسترس نمی باشد.

امام علی بن محمد النقی ملقب به هادی در ۱۵ ذی‌الحجه سال ۲۱۲ق در منطقه‌ ی صریا در نزدیکی مدینه متولد شده است. ایشان تا سال ۲۳۳ق یا ۲۴۳ق در مدینه زندگی می‌کردند  وسپس به اجبار به سامرا نقل مکان نمودند.

در کل در مورد زندگی این امام همام اطلاعات زیادی در دست نیست چرا که عمرایشان نسبتا کوتاه بوده و همچنین منابع وکتب معتبر زیادی در مورد زندگی ایشان بدلیل محل زندگی (در سامرا علمای شیعه کم بوده وحضرت تحت مراقبت شدید و بدور از دوستاران وشیعیان بودند) در دسترس نمی باشد.

اما چرا به ایشان لقب هادی داده اند؟

امام علی النقی(ع) در هشت سالگی و پس از شهادت پدر بزرگشان به امامت رسیدند در واقع ایشان در کودکی به مقام امامت رسیدند و همین امر حسادت دیگران را نسبت به هوش و جایگاه ایشان بر انگیخت.

لذا حکام بنی عباس از همان دوران کودکی، امام هادی را تحت مراقبت ویژه قراردادند تا بتواند راههای ارتباطی ایشان را با شیعیان قطع نمایند . بدین جهت، از عالم‌ترین افراد شهر مدینه کمک گرفتند تا به بهانه تعلیم و تربیت امام، او را در صریا زندانی کنند و مانع ارتباط دوستاران با او شوند، اما هدایتگری امام هادی در اندک زمانی بر او اثر گذاشت بطوری که این عالم اهل مدینه به نام عبدالله جنیدی، به عظمت او اعتراف کرد و در نهایت به امامت وی اعتقاد یافت.

مسعودی می‌نویسد: پس از شهادت امام جواد(ع)، عمر بن فرج رخّجی کگه در آن زمان والی مکه ومدینه بود(ایشان بر خلافش برادرش از دوستان امام جواد(ع) بود، نسبت به شیعیان دشمنی و کینه زیادی داشت) برخی از اهل مدینه و مخالفان و دشمنان اهل بیت را جمع کرده، به آنها گفت: یک نفر اهل کمال و ادب و دانش قرآنی، به من معرفی کنید. در ضمن کسی باشد که ولایت اهل بیت را نیز نداشته باشد، تا این غلام (امام هادی(ع)) را جهت تعلیم تربیت به او بسپارم و به این بهانه، تماس رافضه را با او قطع کنم.

سرانجام دانشمندی به نام عبدالله جنیدی (از علمای تراز اول مدینه) را به او معرفی نمودند.

عمر بن الفرج او را احضار و دستمزدی را از طرف سلطان برای او تعیین نمود و نیز به او فهماند که او از طرف سلطان مامور است تا او را به ماموریت بگمارد.

وی گوید: عبدالله جنیدی همراه امام هادی(ع) بصورت شبانه روزی در کاخی واقع  در صریا بودند و شب هنگام درب را به روی امام می‌بست و کلید‌های آن را همراه خود می‌برد؛ به گونه‌ای که کسی نتواند با امام هادی(ع) ارتباط داشته باشد.

محمد بن سعید می گوید: روز جمعه مرد جنیدی را دیدم. به او گفتم: آن غلام هاشمی که تربیتش را به عهده گرفته‌ای، چه می‌گوید؟

او نگاه تندی به من کرد و گفت: کودک می‌گویی و شیخ هاشمی نمی‌گویی؟! تو را به خدا سوگند می‌دهم، آیا داناتر از من در مدینه سراغ داری؟ گفتم: نه.

گفت: به خدا سوگند، گاه سخنی به او می‌گویم و به نظر خودم تلاش بسیاری کرده‌ام، امّا به گونه‌ای به من پاسخ می‌دهد که از او استفاده می‌کنم. مردم نیز گمان می‌کنند که من به او می‌آموزم، در حالی که به خدا سوگند، من از او بهره می‌برم.

محمد بن سعید می گوید: سخن او را نشنیده گرفتم و در وقت دیگری او  را ملاقات کردم و از حال آن حضرت پرسیدم و اظهار داشتم: حال آن جوان هاشمی چگونه است؟ در پاسخ به من گفت: از این سخن بگذر. سوگند به خدا که او بهترین فرد روی زمین است و او برترین کسی است که پروردگار آفریده است. او گوید: پس از گذشت چند روز بار دیگر جنیدی را در حالی ملاقات کردم که هدایت یافته و به امامت امام هادی(ع) اعتقاد پیدا کرده بود.

هدایتگری امام برای دل‌های مردم به حدی بود که حسد حسودان را بر می‌انگیخت. از جمله کسانی که بر مقام امام هادی حسد ورزیدند، عبدالله بن محمد امام جماعت مسجد پیامبر(ص) بود که از نفوذ مردمی امام هادی(ع) به شدت خشمگین شده بود. وی ضمن ارسال نامه ای اقدام به تحریک خلیفه وقت نمود و در این نامه انواع تهمت های ناروا را نثار امام هادی(ع) نمود. هرچند امام در پاسخ ضمن ارسال نامه ای از خودشان دفاع نمودند اما متوکل که نمی‌توانست محبوبیت و موقعیت اجتماعی امام را در مدینه تحمل کند، یحیی بن هرثمه را همراه با سیصد نفر برای احضار امام هادی(ع) به مدینه فرستاد.

سبط ابن جوزی از این ماجرا چنین یاد می‌کند: یحیی می‌گوید: وقتی که به مدینه وارد شدم، مردم فریاد و ضجه‌ای زدند که هرگز مانند آن را تا آن روز کسی نشنیده بود و این فریاد و ضجّه چیزی جز برای ترس از جان امام هادی(ع) نبود. گویا آن روز قیامت بر پا شده بود.

متوکل امام هادی(ع) را به سامرا احضار نمود و در منطقه‌ای تحت کنترل خود به نام عسکر اقامت داد . امام تا پایان عمر پر برکت شان در منطقه عسکر مانداند.

اگر چه امام علی النقی(ع) به دلیل تحت مراقبت بودن، نمی‌توانست آزادانه با هر فرد یا گروهی ملاقات کند، اما در این هجده سالی که امام در سامرا بود، افراد زیادی که از شهرهای دور و نزدیک به ملاقات امام می‌آمدند، به حضور پذیرفته می‌شدند و در ضمن ملاقات، امام با تفقد از حاضرین و مردم آن سامان، به بیان مسائل مذهبی، پاسخ به پرسش‌ها، دریافت حقوق شرعی، صدور دستور‌های لازم را صادر می‌فرمود. همچنین ایشان از طریق تعیین وکیل و نامه نگاری به هدایت مردم در دیگر نقاط می پرداختند.

امام هادی (ع ) یک زن به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته اند

1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسکری (ع ) یازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت است )

2 حسین

3 - سید محمد که یک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهیزگار که بسیاری گمان می کردند مقام ولایت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شیعیان است در نزدیکی سامرا می باشد .

4 - جعفر

5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .

سرانجام ایشان در سوم ماه رجب سال 254 ق در سرّ من رأی (همان سامرای امروزی) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.

در انتها برخی از احادیث زیبایی ایشان را باهم مرور خواهیم کرد:

اِذَا کَانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءً حَتّی یَعلَمَ ذالِکَ مِنهُ و اِذَا کَانَ زَمانُ الجَورِ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لِأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیراً ما لَم یَعلَم ذالِکَ منهُ

هرگاه در جامعه، رعایت عدالت بیشتر از جور و ستم باشد؛ بد گمانی به مردم حرام است، مگر آن که از راه یقین محرز باشد؛ و، امّا اگر در برهه‌ای از زمان، ظلم و جور بر عدالت غلبه پیدا کند، خوش گمانی به همگان شایسته نیست جز آنجا که آدمی به نیک بودن شخصی علم و یقین دارد. (مستدرک الوسائل، ج. ۹ ص. ۱۴۶)

أَلدُّنیا سُوقٌ رَبحَ فی‌ها قَومٌ وَ خَسِرَ اَخَرُونَ

دنیا بازاری است که پاره‌ای از مردم در آن سود برند و پاره‌ای دیگر زیان کنند. (مستدرک الوسائل، ج. ۹، ص. ۵۱۲)

ألحِکمَةُ لاتَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ

حکمت و دانش در دل‌های فاسد اثر ندارد. (بحارالانوار، ج. ۷۸، ص. ۳۷۰)

 اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً

خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات، و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اُخروی نتیجه بلا‌ها و حوادث ناگوار دنیاست. (اعلام الدین، ص. ۵۱۲)

اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ

به جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیت‌های گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن. (میزان الحکمة، ج. ۷، ص. ۴۵۴)

من رضی عن نفسه کثر الساخطون

هر که از خود راضی باشد، خشم گیران بر او زیاد خواهند بود. (منتهی الامال ج. ۲ ص. ۴۸۰)

مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا† بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ

کسی که از خدا حاجتی را می‌خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا(ع) را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می‌شود، مگر آن که انجام گناه و یا قطع رحم را طلب کند. (وسائل الشیعه، ج. ۱۴، ص. ۵۶۹)

اَلحَسَدُ ما حِقُ الحَسَناتِ وَ الزَّهوُ جالِبُ المَقتِ

حسد، کار‌های خوب را از بین می‌برد و دروغ، دشمنی می‌آورد. (بحارالانوار، ج. ۶۹، ص. ۲۰۰)

ألنّاسُ فِی الدُّنیا بِالأَموالِ وَ فی الآخِرَةِ بِالأَعمالِ

مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. (بحارالانوار، ج. ۷۸، ص. ۳۶۸)

 اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ

به جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیت‌های گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن. (میزان الحکمة، ج. ۷، ص. ۴۵۴)

مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه

کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش. (میزان الحکمة، ج. ۳، ص. ۴۴۱)

أَلهَزلُ فُکاهَةُ السُّفَهاءِ وَ صَناعَةُ الجُهّالِ

مسخره کردن (و بذله گویی) دیگران، تفریح سفیهان و کار جاهلان است. (بحارالانوار، ج. ۷۵، ص. ۳۶۹)

مَن تَواضَعَ فِِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ(ع) حَقّاً

کسی که در معاشرت با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب(ع) خواهد بود. (احتجاج، ج. ۱، ص. ۴۶۰)

لَو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً شُعباً لَسَلَکتُ وادِیَ رَجُلٍ عَبَدَاللهَ وَحَدَهُ خالِصاً

اگر مردم در راه‌های مختلف حرکت کنند. هر آینه من در مسیر و وادی مردی حرکت خواهم کرد که خدا را به تنهایی خالصانه عبادت می‌کند.(میزان الحکمة، ج. ۳، ص. ۶۰)

 ألعُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ اِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ

خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را به سوی نادانی و خواری می‌کشاند. (بحارالنوار، ج. ۶۹، ص. ۲۰۰، میزان الحکمة، ج. ۶، ص. ۴۶)

ألحِکمَةُ لاتَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ

حکمت و دانش در دل‌های فاسد اثر ندارد. (بحارالانوار، ج. ۷۸، ص. ۳۷۰)

 أقبِل عَلی شَأنِکَ فَاِنَّ کَثرَةَ المُلقِ یَهجِمُ عَلَی الظَّنِّ وَ اِذا حَلَلتَ مِن أخیکَ فی مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعدِل عَنِ المُلقِ اِلی حُسنِ النِّیَّة

شخصیت خود را محترم شمار و تملق مکن، چون تملق موجب سوءظن می‌گردد، زمانی که برادرت را مورد وثوق یافتی از تملق احتراز کن و نسبت به او حُسن نیّت داشته باش. (محجّة البیضاء، ج. ۵، ص. ۲۸۳)

 عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ

با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می‌باشیم و از پیروان خود نیز می‌خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تفوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید. (وسائل الشیعه، ج. ۱۵، ص. ۲۴۸)

لَو قُلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقِیَّةِ کَتارِکِ الصَّلاةِ لَکُنتُ صادِقاً

اگر بگویم تارک تقیه همچون تارک نماز است، هرآینه سخن راستی گفته ام. (وسائل الشیعه، ج. ۱۶، ص. ۲۱۲)

 سُئِلَ عَنِ الحِلمِ فَقالَ: هُوَ أن تَملِکَ نَفسَکَ وَ تَکظُمَ غَیظَکَ و لایَکُونُ ذالِکَ اِلّا مَعَ القُدرَةِ

از امام هادی (علیه السلام) معنای حلم را پرسیدند، فرمودند: مالک نفس خود باشی و خشم خود را با وجود قدرت و توانایی بر انتقام، فرو خوری.
(مستدرک الوسائل، ج. ۱۱، ص. ۲۹۲)

 مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ

انسان حریص، آسایش ندارد. (مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۶۲)

 اَلغَضَبُ عَلی مَن لاتَملِکُ عَجزٌ وَ عَلی مَن تَملِکُ لُؤمٌ

خشم و غضب بر مردم نشانه ناتوانی است و بر زیر دستان علامت فرو مایگی و پستی است. (مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۱۲)

 لَو عَرَفُوا ما یُؤَدّی اِلَیهِ المَوتُ مِنَ النَّعیمِ لَأَستَدعُوهُ وَ أحَبُّوهُ أشّدُّ ما یَستَدعی العاقِلُ الحازِمُ اَلدَّواءَ لِدَفعِ الآفاتِ.

اگر مردم می‌دانستند مرگ چه نعمتی در پی دارد هر آینه آن را طلب کرده و بیش از انسان عاقلی که دوا را برای مداوای دردش دوست دارد، آن را دوست می‌داشتند. (معانی الاخیار، ص. ۲۹۰)

 راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ

کسی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است، در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است. (بحارالانوار، ج. ۷۵، ص. ۳۶۹)

 اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فی‌ها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ

به راستی مکان‌هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد بندگان در آن‌ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد. (تحف العقول، ص. ۴۸۲)

 رُبِّ اِبنَةٍ خَیرٌ مِن اِبنٍ

امام هادی (علیه السلام) در جواب فردی که از آن حضرت خواسته بود از خدا بخواهد فرزندی را که در رحم همسرش است، پسر باشد فرمودند: چه بسا دختری که از پسر بهتر باشد. (بحارالانوار، ج. ۵، ص. ۱۷۷)

 ألقُوا النِّعَمَ بِحُسنِ مَجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَةَ فی‌ها بِالشُّکرِ

نعمت‌ها را به خوبی در اختیار دیگران قرار دهید و با شکرگزاری از آنها، نعمت‌ها را افزایش دهید. (مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۳۶۹)

اِنَّ مَوضِعَ قَبرِهِ (أی الرضا(ع)) لَبُقعَةٌ مِن بُقاعِ الجَنَّةِ لایَزُورُها مُؤمِنٌ اِلّا أعتَقَهُ اللهُ تَعالی مِنَ النّارِ وَ أدَلَّهُ دارَ القَرارِ

به راستی مزار جدم، بقعه‌ای از بقاع بهشت است که هیچ مؤمنی آنجا را زیارت نمی‌کند مگر آن که خداوند او را از آتش جهنم نجات می‌دهد. (وسائل الشیعه، ج. ۱۴، ص. ۵۶۹)

 اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِکَ، وَ لا طَبیبٌ یَمنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُکَ

هنگام جان دادن در برابر خانواده، خود را به یادآور که نه طبیبی می‌تواند مرگ را از تو دور بگرداند و نه دوستی می‌تواند تو را یاری نماید. (بحارالانوار، ج. ۷۵، ص. ۳۷۰؛ میزان الحکمة، ج. ۱۰، ص. ۵۷۹)

 ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ

جدال و نزاع، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می‌برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب جدایی است. (بحارالانوار، ج. ۷۵، ص. ۳۷۰؛ میزان الحکمة ج. ۵، ص. ۳۰۸)

مَن أطاعَ الخالِقَ فَلَم یُبالِ بِسَخَطِ المَخلُوقینَ وَ مَن أسخَطَ الخالِقَ فَلیَیقَنَ أن یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ المَخلُوقینَ

هر کس از خدا اطاعت کند از خشم مخلوق و مردم نمی‌ترسد و آنکه خدا را به خشم آورد پروردگار، وی را دچار خشم مخلوق خود می‌نماید. (سفینة البحار، ج. ۲، ص. ۳۴۳)

 مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقی وَ مَن أطاعَ اللهَ یُطاعُ

کسی که از خدا بترسد از او می‌ترسند و کسی که از خدا اطاعت کند از او اطاعت خواهند کرد. (بحارالانوار، ج. ۶۸، ص. ۱۸۲)

 أَلشّاکِرُ أسعَدُ بِالشُّکرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتی أوجَبَتِ الشُکرَ لَأَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُکرُ نِعَمٌ وَ عُقبی

شکرگزاری از نعمت، از خود نعمت بهتر است، چون نعمت متاع دنیای فانی است و لکن شکر، نعمت جاودانه آخرت است. (بحارالانوار، ج. ۷۵، ص. ۳۶۵؛ تحف العقول، ص. ۴۸۳)

 ألعِتابُ مِفتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ

خشم و خشونت، کلید گرانباری است و لکن خشم از کینه توزی بهتر است.

 

دسته بندی

برچسب‌ها